تبليغاتX
خوانه
يك تجربه(1)

 

 

نويسنده‌ي قصه‌ي ميني مال در انتخاب كلمات و جملاتش بايد بخيل و دقيق باشد و مو را از ماست بيرون بكشد.

يادم مي‌آيد براي پايان يكي از قصه‌ها اين جمله را انتخاب كرده بودم:

                                " انگار تصاوير سرنوشتش را، همه از ازل ديده بودند."

بعد فكر كردم كه اين جمله چه‌قدر "رو" است! به اصطلاح جمله‌ي زيرآب‌زني است. به نظر قشنگ مي‌آيد ولي اصلن با ساختار قصه جور نيست. قصه جز به جز در حال حركت بود و تا به اين جمله مي‌رسيد از حركت باز مي‌ايستاد، ترمز مي‌كرد. اين جمله از يك جنس ديگر بود.

اعتراف مي‌كنم خستگي باعث شد بخواهم قصه را زودتر تمام كنم. ولي آيا اين دليل موجهي براي كم‌كاري و بدكاري يك نويسنده مي‌تواند باشد؟

آن‌وقت جمله را حذف كردم و جمله‌ي ديگر و جملات ديگر و هنوز هم آن جمله‌ي مطلوب و مناسب را كه سرجاي خودش بنشيند و زنجيره‌ي نشستِ واژه‌ها در كنار هم را كامل كند و انرژي نهفته در ساير كلمات جمله را با چفت وبست خود و حضور لازمش آزاد نمايد، نيافته‌ام. 


توسط روهولا | موضوع: نقد و نظر | لینک |

تنها مرگ است كه دروغ نمي گويد

فهرست اصلی

آرشیو مطالب

آرشیو موضوعی

پیوندها

نوشته هايي از وب هاي ديگر

طراح قالب


آمار وبلاگ

کاربران آنلاین :
بازديدها :


Powered By
BLOGFA.COM